|
|
انتشار کتب و نشريات وظيفه تعاونيها است
انن ميلتون، شاعر و فيلسوفمعروف ميگــويد: اصل خوبي كه بهدرستي درك نشود، ممكن است بهاندازه يك اصل بد، زيانآور باشد.
محاسن وفوائدي كه براي اصولتعاوني برشمرده ميشود و رفاه وسعادت عامي كه اين نهضت جهاني نثارعالم بشريت مينمايد، بايد به درستيدرك شود; مقصود و هدف آن روشنشود; علل پيدايش و نضج اين جنبشمشخص گــردد; رسالتي را كه بر عهدهدارد تفهيم گــردد، روش و مشي آنتشريح شود و بالاخره ارج و ارزش ومقام آن كاملا شناخته شود. تا اينمواردرعايت نشود و تا منتقدان و مبلغاناين مرام و مسلك انساني اذهان افرادبشر را دقيقانسبت به اين نكات روشننسازند ودر آنان اعتقاد راستين و ايمانواقعي به وجود نياورند، بايد خطر،تهديد و زياني را كه نتيجه درك نادرستو ناقص اصول تعاوني است، هموارهمترصد و منتظر بود و با جان ميلتونفيلسوف، هم صدا و هم عقيده شد وگــفت: اگــر تعاون ناشناخته بماند شايدبهتر از آن است كه غلط شناخته شود.
مدتي پيش در يكي از جرايد تهرانخبري درج شده بود كه فلان جنس درفروشگــاههاي شركت تعاوني دولتيبراي فروش عرضه شده است. لابد تهيهكننده اين خبر كه بايد گــفت از اصولتعاوني كاملا بيخبر است، با دركناقص خود در ذهن بيخبر خويش،نوعي تعاوني به نام تعاوني دولتي بهوجود آورده و با كمال شهامت اينمخلوق موهوم ذهن خويش را به عنوانيك واقعيت مطرح ميسازد و افكار واذهان مردم را از استنباط صحيحواقعيت تعاون، منحرف ميسازد. قطع منظور قلبي اين نويسنده شركتهايتعاوني كاركنان و كارمندان دولت بودهاست و نه شركتهاي تعاوني دولتي،ولي اطلاع ناقص و عدم آشنايي او باماهيت تعاونيها، موجب بروز چنيناشتباهي شده است.
بارها شنيدهايم و در نشريات تعاونيخواندهايم كه نهضت تعاوني نهضتياست متعلق به مردم. از ميان مردم بهوجود آمده، نضج گــرفته، استقلال خودرا محفوظ داشته، رنگــ سياسينپذيرفته، و جز به حمايت اعضاء وحاميان خويش به هيچ مرجع و مقاميمتكي نيست. زيرا رفاه و همزيستي مردمرا با سازمانهايي كه خود مردم آنها راايجاد ميكنند، بهتر ميتوان تامين نمود.اين سازمانها داراي خصوصياتيخواهند بود كه به قول آلفونسدژاردن، مردمپسند است و لذا واجدآن خصائصي خواهند بود كه برايدوام و بقاي خدمات آنها ضرورياست.
در جوامع دمكراتيك، علم اتحاد واتفاق، مادر علوم است و پيشرفت سايرچيزها بستگــي به پيشرفت آن دارد.هرگــاه قرار باشد بشر، متمدن باقي بماندو يا متمدن گــردد، بايد فن اتحاد و اتفاقتوسعه يابد و اصلاح شود; و اين نظامتعاوني است كه در يكصد و سي سالعمر كوتاه خود، عملا ثابت كرده استكه چنين اصلاحي را بهنحو مطلوب وموثر در كار اتحاد و اتفاق بشر عرضهكرده و بالاتر از آن، انسانها را بهخودياري كشانده است. به مردم كمككنيد تا راه كمك كردن به خود رافراگــيرند، زندگــي كن و بگــذار زندگــيكنند، به خود كمك كن تا به جامعهبشريت كمك كرده باشي، جلوههايياز اين اصلاح است. با اين حال چگــونهميتوان با رشادت و شجاعتي كه مطلقا مولود بيخبري است، مطالب و اخباري را به سمع مردم رسانيد كه صحيحنيست و آنان را فرسنگــها از واقعيتتعاوني منحرف ميسازد.
اين وظايف سازمانهاي تعاونياست كه حقيقت و واقعيت خود را تفهيمكنند; به مردم اطلاعات و معلوماتصحيح تعاوني بدهند; هراسي را كه دردل و جان مردم بيخبر وجود دارد باتهيه هرچه بيشتر نشريات ساده ومجلات و بولتنهايي كه درك و فهم آنبراي عامه مردم آسان باشد، تسكين وتخفيف دهند; افراد و سازمانهايي را كهتصور ميكنند نظام تعاوني، رقيب آنهااست و زندگــي آنان را از دستشانميگــيرد، آگــاه سازند. با جورج هوليوك،آن تعاونگــري كه قلب و روح و مغزش رادر خدمت رفاه و سعادت بشرگــذاردهبود همصدا شوند و بگــويند:
تعاون دست تطاول به مال كسيدراز نميكند درصدد نهب و غارتنيست; در جامعه ايجاد آشفتگــينميكند; براي هيچ كسي حتي هيچسياستمداري گــرفتاري بهبارنميآورد زدوبند مخفيانه ندارد; درانديشه خشونت نيست; نظمي را بههم نميريزد; آبرويي را به بادنميدهد، ملتمس لطف و مرحتمينيست با بيكارگــان سر سازگــاريندارد; اعتقاد و پيوند خود را بازحمتكشان نميگــسلد; تعاون خودياري است; استقلال است; و اعتقاد براين كه كار; مهارت; و انديشهميتواند پيروز شود و بر آن است كهاين همه را در اختيار داشته باشد.
تعاون فرياد ميزند كه آموزش را بهعنوان گــوهري درخشان بر تاركمعتقدات خود نشانده است و اصولانهضتي است آموزشي. اين آموزش رانبايد از مردم دريغ داشت. اگــر مردمفرصت ندارند كه در دورههايمخصوص آموزش تعاوني مجتمعشوند، ميتوانند در اوقات فراغت ولودقايقي محدود و معدود باشد، مجلاتتعاوني را بخوانند; صفحاتي چند ازكتب و نشريات تعاوني را مطالعه كنند;از معتقدات و اصول و مباني نهضتي كهباني نظام اقتصادي تعاوني است آگــاهشوند; به مفهوم دموكراسي اقتصادي پيبرند و بفهمند كه دمكراسي واقعي بدونتعاون وجود ندارد. لانگــ فلو، شاعرآمريكايي در اين باره ميگــويد:
همچنان كه كمان زه دارد ، دمكراسي داراي تعاون است. گــو اينكه زه كمان را خم كند، فرمانبردار آناست. با آن كه كمان زه را ميكشد،زه، سرخم ميكند. هريك بدونديگــري چيزي بيمصرف است.
سازمانهاي تعاوني هرقدر اهدافنهضت خود را بيشتر تشريح كنند، وهرقدر روح مواج دمكراسي را كه درتمام شؤن و اركان مجامع آنها به چشمرسيدن به عدالتاجتماعي ودمكراسي در گــرواشاعه فرهنگــ تعاوني است.
هرگــاه قرار باشد بشر، متمدن باقي بماندو يا متمدن گــردد، بايد فن اتحاد و اتفاقتوسعه يابد و اصلاح شود; و اين نظامتعاوني است كه در يكصد و سي سالعمر كوتاه خود، عملا ثابت كرده استكه چنين اصلاحي را بهنحو مطلوب وموثر در كار اتحاد و اتفاق بشر عرضهكرده و بالاتر از آن، انسانها را بهخودياري كشانده است. ميخورد،روشنتر تصوير نمايند و هرقدر حقايقارزنده انساني را كه قوه محركه جميعفعاليتهاي تعاوني است، بيشتر بهگــوش مردم برسانند، در تعميم افكارتعاوني تسريع نمودهاند و در تحكيممباني استوار جامعهاي آزاد و سرافرازسهم بيشتري بردهاند.
پيدايش تعاون واقعاحادثهاي بودبراي بشريت; حادثهاي سازنده ومطلوب. گــرچه بايد بشريت را با اينحادثه آشنا ساخت، نتايج آن را برشمردو هرچه بيشتر از طريق نفوذ در ادبياتقومي و ملي، مردم را به پيوستن به ايننهضت دعوت كرد، ولي بهتر است كه بادموستن خطيب مشهور يونان باستانهمآواز شويم كه ميگــويد: نبايد منتظرحادثه بود تا فهميد چه اقدامي بايدكرد، بلكه بايد اقداماتي به عملآورد كه حادثه را پديد آورد.i
بالاي صفحه
|
|
|