|
|
افكار عمومي چيست؟
تهيه و تنظيم: مهرناز حاجيمحمدي
افكار عمومي جرياني است كه همه آنها كه در زندگــياجتماعي موقعيتي دارند بايد شنا كردن در جهت موافقآن را بدانند. افكار عمومي خواه حقانيت داشته باشد وخواه نداشته باشد ديوارها را ميشكند و پيش ميرود.رهبري افراد و جماعات بدون توجه به عقايد و نظرات آنهاحتي كساني را كه به منطقي بودن نظرات خويش اعتماددارند دستخوش اشتباه ميسازد.
افكار عمومي، موجي است كه ناگــهان، از قلب جامعهميخروشد و به سطح ميرسد. به گــفته پارهاي از فلاسفهاجتماعي، ميتواند براي جامعه ملاك عمل قرار گــيرد و داور وترسيمكننده روندهاي اجتماعي باشد و خود، وجدان وخودآگــاهي جامعه بهشمار آيد. حتي برخي پا را فراتر گــذاشته وگــفتهاند: افكار عمومي، به منزله يك دادگــاه است، البتهدادگــاهي كه فاقد قوه اجرايي است. آلفرد سووي در كتابي كهبا همين عنوان افكار عمومي به چاپ رسيده است،مينويسد: افكار عمومي، ضمير باطن يك ملت است. نيرويياست گــمنام كه در هيچ قانون اساسياي پيشبيني نشده است.اين نيروي رازآميز، چگــونه تشكيل ميشود و ريشه از كجادارد؟ در آغاز بايد گــفت كه وقتي همداستاني و اشتراك فكريكامل وجود داشته باشد، پاي افكار عمومي در ميان نيست وبراي آن كه اين قدرت گــمنام به كار افتد، بايد نقطه اتكا و بهديگــر سخن كانون معارضه و مقاومتي وجود داشته باشد.بديهي است در هر جامعهاي، اعتقادهاي مقدس و معتبري كهشكست حرمت و اعتبار آنها، تصورناپذير است و همچنين،اصول جامد و تغييرناپذيري وجود دارد كه نميتوان اصطلاحافكار عمومي را درباره آنها به كار برد. براي آن كه به راستيبتوان از افكار عمومي سخن گــفت، بايد يك مقاومت موثر يادستكم ممكن دركار باشد. اين مقاومت يا مخالفت، گــهگــاه دروجود دولت، مجلس يا مقاماتي كه آن را بسيج ميكنند، تبلور وانعكاس مييابد. نيز ممكن است جريان افكار عمومي برضديك كشور خارجي كه روابط دولت با آن، دستخوش اختلالشده است، ولي دولت مايل به قطع رابطه بسيار خشن وتعرضآميز با آن نيست، تظاهر كند.
افكار عمومي همان مراجعه به آمار عمومي نيست. وقتيجنبه سياسي مسائل بر جنبه عملي آنها غلبه كند، افكارعمومي لزومانه منتهي به افكار انفرادي در زمينه موضوعيمنظم است، نه حتي نتيجه افكار اكثريت افراد.
براي عقايد، چهار شكل را ميتوان قائل شد. نخست،عقيدهاي كه آشكارا و گــاه، با فرياد، خود را بيان ميكند. دوم،عقيده شفاهي، كه گــاه درگــوشي بيان ميشود. مانند عقيدهايكه زاييده شايعات است. سوم، رايگــيري عمومي يا عمقيابيعقايد و سرانجام رفراندوم يا عمقيابي عقايد با راي اجباري.
افكار عمومي، آنگــونه كه غالباتصور ميشود، با شكلهاياول و دوم تعاريف بالا، سازگــار است، و با اين كيفيت، افكارعمومي، به درجه گــستردهاي، از رايگــيري عمومي (تعريفسوم) فاصله ميگــيرد. افكار عمومي، خواه حقانيت داشتهباشد، خواه نداشته باشد، ديوارها را ميشكند و پيش ميرود.
امروزه، تمام جناحها، پيش از آن كه به راستاي فكري خودبيانديشند، نخست از افكار عمومي واهمه دارند. در بسياري ازكشورها، بعضي جناحهاي سياسي، ديگــر جرات ندارددستورهاي كلاسيك عقل معاش و صرفهجويي را با قدرت،عنوان كنند، زيرا بيم دارند كه در اين صورت، گــروه بيشمارياز هوادارانشان را از دست بدهند و همين عامل است كه نشراسكناس و فشار تورم را تشديد ميكند. وقتي افكار عموميميجوشد، كارشناسان اقتصاد، دانشمندان، نظاميان وبيطرفها، تامل ميكنند. هرگــونه عدول آنها از نظرات خود وهرگــونه خودداري آنها از واكنش غائي، در حقيقت بيانكنندهنوعي ترس از اقدام در برابر جريان افكار عمومي است. وقتيدر فرانسه، قانون هفتهاي چهل ساعت كار براي كارگــران اعلامشد، كمتر اقتصادداني جرات اظهارنظر به خود داد.
درك يك تمدن، غالبامستلزم آگــاهيهاي بسيار عميق ازاصول جامد و پايدار يا افسانههايي است كه همواره در يكجامعه، تجديد حيات ميكند. شناخت جريانهاي فكري نيزدر يك جامعه، به همين اندازه آموزنده است.
آلفرد سووي ميگــويد: همه كساني كه در زندگــياجتماعي موقعيتي دارند، بايد شناكردن در جهت موافق افكارعمومي را بدانند. براي آنها ضرورت دارد هرچه زودتر، ازهرگــونه جريان فكري، واقف شوند. لازم نيست كوركورانه بهدنبال آن بروند و بايد حداقل نسبت به آن هشيار باشند و حتيخود را در برابر آن حفظ كنند. رهبري افراد بدون عطف بهعقايد آنها، حتي كساني را كه به منطقي بودن خويش اعتماددارند، دستخوش اشتباه ميسازد.
جريانهاي فكري، گــاه به دنبال رويدادهاي تازهاي كه غالبا به خودي خود ارزش چنداني ندارند، پديد ميآيند. گــاهي همممكن است يك جريان فكري، نتيجه پختگــي افكار باشد كهاگــر نه در اختفاي كامل و يا حداقل بهطور نهفته تكامل مييابدو آنگــاه ناگــهان بهنحوي خشن و تعرضي بهمنصهظهورميرسد.
گــاهگــاه گــفته ميشد كه وجود افكار آزاد در دموكراسيهايغربي، خود نشانه دموكراسي است. اما اين فكر خام و بيپايه،با بررسي دقيق متزلزل ميشود. دركشورهايي كه نظام رايمخفي و مساوي، وجود دارد، افكار عمومي جز اين كه آن را باشكست مواجه سازد، كار ديگــري نميتواند بكند و در اينصورت ممكن است جنبهاي ضد دمكراتيك بيابد. بدون شكميتوان گــفت كه در انتخابات عمومي، به نماينده، تنها وكالتكلي داده ميشود، بيآنكه راي دهنده، در مسايل خاصياظهارنظر كند. در نتيجه در فاصله دو انتخابات، مسايل تازهايپيش ميآيد و نماينده در تفسير دريافت گــرايشهاي فكريموكلان خود، به زحمت ميافتد و بدينسان جريان فكريتازهاي از خلال اختلافهاي سياسي، و تحت تاثير عاملانعطافي عدول از نظرات، يا با پافشاري بر نظرات پديد ميآيد.
غالبامقصود از اصطلاح افكار عمومي معناي ملي آناست. هنگــامي كه عقايد، پراكنده باشد ميتوان از آنها به عنوانافكار عمومي محلي، حزبي، طبقاتي و منطقهاي ياد كرد. درپارهاي از موارد نيز افكار عمومي جهاني شكل ميگــيرد. افكارعمومي يك كشور، بايد داراي پيوستگــي و مقابل با يك مركزمقاومت باشد.
نگــره و طرز فكر تكتك افراد، با نگــره و طرز فكر جمعي وگــروهي آنها، يكسان نيست. پس از آن كه گــوستاولوبونروانشناسي گــروهي را نوشت، منطق گــروهي مبنايپژوهشهاي بيشماري قرار گــرفت. براي آن كه اختلاف مياناجزاي متشكل گــروهها محسوس شود، لازم نيست افرادي دريك سالن، يا در يك ميدان، دور هم جمع شوند، گــو اين كهاجتماع، اين پديده را كاملا تشديد ميكند، ممكن استافرادي كه خود را با ديگــران همفكر احساس ميكنند، بيآنكهتماس زيادي با يكديگــر داشته باشند،موافقوهمداستانشوند.
افكار عمومي آشكار، خصوصااگــر خودبهخود و طبيعيباشد، از منطق جمعي، آسانتر پيروي ميكند. افكار عموميواقعبين چه آشكار و چه پنهان، با آن كه گــاهي به شدت تحتتاثير اضطرابهاي آميخته به تاثر قرار ميگــيرد، هرگــز ازواقعيتها چشم نميپوشد. اما افكار عمومي هميشه واقعبيننيست. مردان بزرگــ همواره گــرفتار اين پندار باطل ميشوند كهرفتار مردم با آنها، متناسب با خدمتي است كه به كشورشانكردهاند و حال آن كه مردم آنها را، با محك خدماتي ميسنجندكه از ايشان انتظار دارند. سازندگــان افكار عمومي، نميتوانندتنها با استدلال و عقلانيت، مردم را برانگــيزند، به اين دليل كهمعمولا عقل بهتنهايي وحدتنظر لازم را فراهم نميسازد.سازندگــان افكار عمومي، در عين حال معتبر جلوه دادن دلايليكه هدفشان را مطلوب نشان ميدهد، بيش از همه تارهايحساس قلب مردم را هدف قرار ميدهند، زيرا در اعماقضمير ناآگــاه است كه مباني عقلي استوار ميشود.
منطقه انديشههايي كه به حكم عقل مجاز شمردهميشوند، پهناور است و پهناوري آن به اندازهاي است كهنيروي نفوذ و امكانات عملي يك دسته از افكار معين در آنمنطقه، بسي ناچيز است. اين وضع، درست مانند ميخي استكه نيروي رسوخش در چوب، با وسعت نوك آن رابطهمعكوس دارد. بدينسان در ساختن افكار عمومي، احساساتعامل محرك اصلي است، بهگــونهاي كه اعمالنظر در خودواقعيتها نيز، تحت تاثير عامل حسي قرارميگــيرد.
بالاي صفحه
|
|
|