|
|
وقتی منشی يکی از بزرگان بودم
نن ديگــر منشي يكي از نمايندگــان مجلس سنا نيستم. دوماه تمام به اين كار اشتغال داشتم، اما همين كه نتيجه فعاليت ولياقت من ظاهر شد، قضيه صورت ديگــر گــرفت و ناچار به فكرافتادم كه استعفاء كنم.
تفضيل واقعه از اين قرار است: يك روز صبح زود رئيسمن مرا احضار كرد و من پس از آن كه محرمانهچند شوخي ومتلك، در نطق مفصلي كه بنا بود او در مجلس سنا راجع بهبودجه آمريكا ايراد كند، داخل كردم، به اطاق وي رفتم.كراواتش نامرتب و زلفش ژوليده و پريشان بود. فهميدم كهسخت عصباني است، .ولي به روي خود نميآورد و خود راظاهراآرام نشان ميدهد. يك بسته در دست داشت و معلومشد كه پست اقيانوس كبير رسيده است.
گــفت: من تصور ميكردم كه به شما ميشود اطمينان كرد.
گــفتم: خيلي متشكرم.
گــفت: ـ چندي پيش نامهاي را كه چند نفر از موكلين من ازايالت نوادا نوشته و درخواست تاسيس دفتر پستي در شهربالدوين رنچ كرده بودند، به شما دادم و خواهش كردم كهجوابي براي آن بنويسيد، و با عبارت اديبانهاي ايشان را متقاعدكنيد كه تاسيس دفتر پست در اين محل كوچك لزومي ندارد.
من نفسي به راحتي كشيدم و گــفتم: ـ بلي، اين جوابهمانطور كه دستور داده بوديد تهيه و فرستاده شد.
گــفت: ـ عجب؟... همانطور كه دستور داده بودم... پسگــوش بدهيد، اين جوابي است كه شما به موكلين بيچاره مندادهايد:
ـ اين است جواب عالمانهاي كه شما به موكلين روحاني ومتدينمندادهايد...بدتر از همه اين جواب سوم است، كه بهكلي آبروي سياسي مرا بر باد داده... شوراهايشهــــــــــــــــرداري سانفرانـــــــسيسكو يادداشتيفرستاده تقاضاكرده بودند كه مجلس حقوق شهر آنها را براراضي ساحلي دريا رسماتصديق كند. من به شما گــفتم جوابمهمي به اين يادداشت بدهيد، بهطوري كه در آن هيچگــونهاشارهاي بهاراضيمزبورنشود... بفرماييد جواب مضحك خودرا بشنويد:
واشينگــتن، 27 نوامبر،
پ آقايان،
پ جرج واشينگــتن پدر بزرگــوار ملت نجيب ما مدتهاست كهدرگــذشته و زندگــاني پرافتخار او اليالابد به پايان رسيده است.بلي او در 14 ماه دسامبر 1779 به رحمت ايزدي پيوست، وشما تازه امروز با ما از اراضي ساحلي دريا سخن ميگــوئيد
پ افتخار فيالحقيقه مفهومي ندارد و جز حادثه و پيشآمدچيز ديگــري نيست... اسحاق نيوتن معروف يك روز ديد كهسيبي از درخت فرو افتاد. اين كشف في حد ذاته خيلي ساده وكودكانه بود. ولي بستگــان و نزديكانش، كه با اشخاص صاحبنفوذ رابطه داشتند، اين مطلب كوچك را بزرگــ كردند و در يكچشم بر هم زدن از آن مرد عادي نابغه بزرگــي ساختند. اينمطلب را درست به خاطر بسپاريد.
پ اي پير كفتاران گــرامي، باز هم با من مكاتبه كنيد، چونبراي سلامت بدن هيچ چيزي از خواندن مراسلات دوستانهبهتر نيست. ترانههاي دلانگــيز شما همواره مايه نشاط خاطر ماخواهد بود.
با تقديم احترامات
مارك تواين
ـ اين كاغذ افتضاح است بلاست
گــفتم: ـ آقا متاسفم، ولي ملاحظه ميفرمائيد كه مطابقدستور شما در آن هيچگــونه اشارهاي به اراضي ساحلي دريانشده است.
نماينده سنا با تغير گــفت: ـ برو بيرون آبروي چندين سالهمرا بردي بر بيرون جهنم شو نميخواهم ديگــر روي تراببينم
از اين عبارت چنين استنباط كردم كه ديگــر به خدماتصديقانه من احتياجي ندارد. استعفاي خود را تقديم كردم.ديگــر هيچوقت منشي نماينده مجلس سنا نخواهم شد، چونكه اين طبقه را به هيچ ترتيبي نميتوان راضي كرد. خودشانهيچ نميفهمند و از خدمات و فداكاريهاي شما هم قدردانينميكنند
واشينگــتن ـ 24 نوامبر،
به آقايان اسميت، جونس و ديگــران،
آقايانايجاد دفتر پست در بالدوينرنچ به چه كار شياطينيامثال شما ميخورد؟ شما كه اگــر پاكت بيمهاي به دفتر پستشما برسد، فيالفور دزديده خواهد شد و كمتر احتمال ميرودكه به دست صاحبش برسد، و اينگــونه اتفاقات قطعابراي منتوليد دردسرهاي بزرگــ خواهد كرد... خير فكر تاسيس دفترپست را از سر خود بيرون كنيد، اين فكر ديوانگــي محضاست. به جاي دفتر پست يك زندان بزرگــ خوب و يكدارالتربيه براي شما بايد ساخت، تا همگــي را آدم كند، و بهتربيت صحيح آشنا سازد، و من تصميم دارم كه هر چه زودتردر اين خصوص پيشنهادي به مجلس بدهم. خداحافظ
مارك تواين
از طرف جيمز و.ن. نماينده سناپ
ـ اين است جوابي كه شما به موكلين بيچاره من دادهايد...به من نوشتهاند كه اگــر قدم به خاكشان بگــذارم، فورابه دارمخواهند زد و يقين دارم كه راست ميگــويند.
گــفتم: - آقاي رئيس، خدا شاهد است كه من غرضينداشتم و ميخواستم همانطور كه شما خود دستور فرمودهبوديد، آنها را متقاعد كنم كه به دفتر پست احتياجي ندارند.
ـ واقعاكه خوب متقاعدشان كردهايد...
اكنون جواب ديگــر شما را ميخوانم.. چند نفر از اهالينوادا عريضهاي نوشته درخواست كرده بودند كه از مجلسسنا قانوني براي تعمير كليساهاي آنجا بگــذرانم. به شما گــفتنجواب بدهيد كه اين كار مربوط به امور داخلي كشور نوادااست و از عهده مجلس خارج است...ميدانيد شما چه جوابدادهايد؟ گــوش كنيد:
واشينگــتن، 24 نوامبر،
پ به آقاي جان هاليفاكس كشيش و رفقاي او،
آقايان
پ براي معاملات ديني به شوراي دولتي كشور خودتانمراجعه كنيد. مجلس آمريكا هيچگــونه علاقهاي به مسائلمذهبي ندارد. معهذا زياد هم در اين كار اصرار نكنيد، زيرادرخواست شما اصولا مضحك و كودكانه است. كشيشان وپيشوايان ديني شما از حيث هوش و اخلاق و زهد و تقويمردمان بسيار كممايه و فقيري هستند، بهتر است كه خجالتبكشيد و اساسااز چنين پيشنهادي صرفنظر كنيد در پايانعريضه خود نوشتهايد كه اگــر كليساها تعمير شود پيوسته بهدرگــاه خدا استغفار خواهيم كرد.پ عقيده من هم همين است، وراستي كه مردمي مانند شما دائمابايستي از خداوند طلبمغفرت كنند
با تقديم احترامات ـ مارك تواينپ
بالاي صفحه
|
|
|